پارت چهل و ششم :



خواهر باجی با اخم نگاهی به من می‌اندازد و تقریباً به من می‌توپد.

- وقتی دارن باهات حرف می‌زنن سرتو ننداز پایین دختر. نیازی نیست که یه خط در میون پوزخند تحویل بدی. رقیه تو چی یاد این دختر دادی؟

خواهر باجی بسیار بی‌ادب است و حیف که من به ننه قول دادم حرفی نزنم. احسان بزرگمهر دستش را به حالت سرفه جلوی دهانش می‌گیرد. اگر از من بپرسی که این سرفه نمایشی است. بعد از چند Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    1

    اول که نویسنده عزیز قلمت مانا دوم لطفا ی کم پارتا رو طولانی تر کن خییلی دیر پارت میزاری برا ما فقیر فقرا🥲

    ۵ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    خدانکنه عزیزم.مبلغ رمان طوری در نظر گرفتم که همه بتونن ازش استفاده کنند.

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️